سلام و درود به همه دوستان ...
و تشکر بابت حضورتون !!!!!
با توجه به نتایج نظر سنجی....
گویا این سبک دلنشین بلاگ نویسی و مدیریت وبلاگ که من در پیش گرفتم
باب طبعتون بوده ( یه کم تعریف کن .....از این وبلاگت ...)!!!!۱
بنا به احترامی که واسه مخاطبین پر تعداد این وب قائلم (چیزی حدود ۸ تا ۱۰ نفر
که البته ملاک کمیت نیست و کیفته..) ....این وبلاگ ادامه دارد ...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
جاني ساعت ۲ از محل كارش بيرون آمد و چون نيم ساعت وقت داشت تا به محل كار
دوستش برود، تصميم گرفت ناهار ارزان قيمتي بخورد و راهي شركت شود ...
چند رستوران گرانقيمت را رد كرد تا به رستوراني رسيد كه روي در آن نوشته شده بود :
" ناهار همراه نوشيدني فقط يك دلار! " 
جاني معطل نكرد، داخل رستوران شد، يك پرس اسپاگتي و نوشابه برداشت و
سر ميز نشست
گارسون برايش سوپ، سالاد، سيب زميني سرخ كرده، نوشابه اضافه، بستني و
دو نوع دسر آورد و به اعتراض جاني توجهي نكرد كه گفت:" ولي من که اين
غذاها رو سفارش ندادم؟!" 
گارسون كه رفت جاني شانه اي بالا انداخت و گفت:" خودشان مي فهمند كه من نخوردم! " 
اما جاني موقعي فهميد كه اين شيوه آن رستوران براي كلاهبرداري است كه رفت جلو
صندوق و متصدي رستوران پول همه غذاها رو حساب كرد و گفت : 15 دلار
و 10 سنت !!! 
جاني معترض شد : " ولي من که هيچكدوم رو نخوردم؟!! " 
و مرد پاسخ داد " ما آورديم ، مي خواستين بخورين ! " 
جاني كه خودش ختم زرنگهاي روزگار بود، سري تكان داد و يك سكه 10 سنتي
روي پيشخوان گذاشت ! 
وقتي صندوق دار اعتراض كرد، جاني گفت:" من مشاور هستم و بابت
هر يك ساعت مشاوره 15 دلار مي گيرم." 
متصدي گفت :" ولي ما كه مشاوره نخواستيم؟!" 
و جاني پاسخ داد :"من كه اينجا نشسته بودم ، مي خواستين مشاوره بگيرين! " 

و سپس به آرامي از آنجا خارج شد ... 
+
نوشته شده در
87/04/03ساعت   توسط فــــــــرزاد
|